شیر و روباهان
مهشید امیر شاهی
تقدیم به آقا بالا سرها
گوزن نر را کل و قوچ و لوکی کشته بودند و می خواستند بین خود تقسیمش کنند که شیر از راه رسید و گفت: - «چون ما سلطان جنگلیم این شکار هم مال ماست.» کل ماهرخ رفت: - «من ابداً اهل باج دادن نیستم.» شیر با ضربهٌ پنجه او را نقش زمین کرد و گفت: - «آن که باج می گرفت شغال بود – ما خراج می گیریم.» قوچ سینه را جلو داد: - «من اصلاً حرف زور نمی شنوم.» شیر کشیدهٌ آبداری بیخ گوشش زد و گفت: - «گرفته بود – بازش کردیم تا بعد از این بشنوی.» لوک لب ورچید: «من اصولاً جمهوریخواهم.» شیر لگدی به آبگاهش نواخت و گفت: « پس برو در رفراندم شرکت کن – ما هم آمدیم.» شر آن سه تازه کم شده بود و شیر می خواست سر فرصت لقمهٌ چرب و نرمی از غنیمت جدید به دهان بگذارد که سه روباه قد و نیم قد وارد صحنه شدند. یکی از ایشان گفت: -« یک سوم گوزن را من به عنوان جریمه برمی دارم، چون شکار حیوان حرام گوشت شرعاً قدغن است .» شیر غرید: « گوشت گوزن که حرام نیست، به علاوه به ما همه چیز حلال است.» دومی، بی اعتنا به غرش شیر، یک سوم دیگر گوزن را برداشت و توضیح داد: -« یک سوم گوزن مطابق قوانین شرع انور زکات است و به بیوهٌ سیّدهٌ شما تعلق می گیرد.» شیر هارت و پورت کرد: - « زکات به درویش و مستحق می رسد نه به اعقاب رسول، به علاوه ما که هنوز زنده ایم پس بیوه ای نداریم تا سیّده باشد!» روباه سوم گفت: -« حالا که وقت مو از ماست کشیدن یا متّه به خشخاش گذاشتن نیست – کارهای عمده تری در پیش است.» و سهم خود را به عنوان خمس و سهم امام برد. شیر قُرقُر زد: « خمس یک پنجم است نه یک سوم، به علاوه ما نا سلامتی سلطان جانورانیم!» روباهان با هم دم گرفتند: « پس شما که تاج دارید به شاخ هم نیازی ندارید.» و شاخ هم به مستضعفان حواله شد.
نتیجهٌ اخلاقی: سهم سلطان در آن دوران، سهم روباهان در این دوران و سهم بنده و شما در هر دو دوران روشن است! فرستنده: پیروز - ایتالیا |