حکایت
فصادی رگ خاتونی بگشاد ـ خاتون هر چه می پر سید می گفت ـ از پُری خون است ـ چون نیشتر بد و رسید بادی از وی جد ا شد ـ
گفت ـ ای استاد این نیز از پُری خون با شد ـ
گفت ـ نه خاتون از فراخی کون باشد ـ