معا ویه به حلم معروف بود و کسی نتوانسته بود او را خشمگین سازد ـ مــرد ی  دعوی کـــرد که او را بر سر خشم آورد ـ نزد ش شد و گفت ـــ خــواهم مادرت را به زنی به من د هـــی از آنکـــه شنیده ام  او را قـفــایــی بزرگ است ـ

معاویه گفت ـ پــد رم را نیز همین سودا  به  سر بود  ولی  تا  به آخرعمر وصلت آن   نیافت