زن و شوهری بعداز ٨ سال زندگی خوشبخت دارای دو بچه بودند. مردک در کار سکس خیلی کارآمد بود و همیشه زن  را به اوج هیجان میرساند ولی اصرار داشت که  کارش را در تاریکی مطلق انجام دهد

 زن که  از این موضوع خیلی کنجکاو شده بود یک شب ناگهان چراغ کنار تختخواب را روشن کرد و  فهمید که مردک ناقص العضو است و در این مدت از یک عضو مصنوعی استفاده میکرده. با عصبانیت داد زد: تو باید به من توضیح بدهی که چطور این همه  سال به من دروغ گفتی ؟

مردک گفت: باشه، من توضیح میدم

 ولی تو اول  توضیح بده این دو تا بچه از کجا اومدن؟

 

فرستنده: مجید ک. - کانادا