بچه یک قزويني صبح ازاو پرسد : بابا، بابا! مامان ديشب کجا ميخواست برود... دعواتان شده بود؟ قزويني جواب داد: نه باباجان. بچه سپس گفت
پس چرا هي بهش ميگفتي برگردعزيزم، برگرد عزيزم