شخصی ایستاده بوده دم مسجد و خرما خيرات ميكرد. هركس رد ميشد، خرمایی برميداشت و صلواتی ميفرستاد. بعد  از مدتی، يك رهگذر دست ميكند يك مشت خرما برميدارد، شخص خیر دستش را گرفت و گفت:  آهای ! چه خبره؟

 يك نفر آدم مرده، ... اتوبوس كه چپ نشده