مردی لر با دختری ازدواج کرده بود که فکر میکرد چشم و گوشش بسته است. شب که به حجله رفتند، آهسته از او پرسید: عزيزم، مامانت سفارشهاي لازم رو بهت كرده؟! دخترک كه در این عوالم نبود، گفت

آره عزيزم، ولي بين خودمون باشه، اين مامان من اونقد امله كه من ترجيح ميدم روشهاي بهتر خودم رو اجرا کنیم