مردی گمنام در انتخابات کاندیدا میشود و در روز شمارش آرا ٕ میبینند سه تا رای آورده . شب که میرود منزلش ، خانمش در جا سیلی محکمی میخواباند توی گوشش و میگوید
ميدونستم پاي يك زنه ديگه هم در میان هست