ز نـــی شب زفاف تیزی بــد اد و شر مگین شد و بگــریست ـ شوی گفت ـ گــر یه مکن که تیز عـــروس نشانه افزون نعمتی بــا شد ـ
گفت ـ اگـــر چنین است تا تیــزی د یـگــر رهــا کنم ـ
شــوی گفت ـ نی خـاتون کــه انبار را بیش از این د رنگنجــد ـ