در بدو
خلقت حضرت آدم هیچ چیز نمیدانست و خداوند میبایست او را
آموزش دهد.
روزی به او
گفت، آدم، برو به آن دره آدم
گفت دره چیه؟ و خداوند توضیح داد.
سپس گفت از
رودخانه عبور کن
آدم گفت رودخانه؟ و خداوند توضیح داد.
بعد گفت
برو داخل غار و آنجا زنی هست
زن؟ باز خداوند توضیح داد.
حالا برو و
تولید مثل کنید تولید
مثل؟ این یکی سخت تر بود ولی خداوند بالاخره
توضیح لازم را داد و آدم رفت ولی دو دقیقه نشده برگشت.
خداوند که بی صبرانه منتظر بود پرسید چی شد؟
آدم گفت یک
چیز دیگر هم نمیفهمم
سردرد
چیه؟