ممدلی
ذکایی وارد یک مغازه لوازم اتومبیل فروشی
شده گفت آقا لطفا یک قطعهٔ " هفتصد و ده " بدین.
صاحب مغازه گفت همچین قطعه ای وجود ندارد. ولی ممدلی اصرار
داشت که همه ماشین ها آن قطعه را دارند و مال
خود او هم چند روز پیش
افتاده و گم شده . بالاخره مغازه دار او را برد بیرون سر یک
ماشین دیگر و کاپوت را بالا زد گفت قطعه
710 را اینبجا میبینی؟
ممدلی گفت
معلومعه خب، ایناهاش
