هالو با زنش رفته بود سينما، توی  فيلم يک  گاو شروع مي‌كند دويدن طرف تماشاچيان . مردک از ترس فوراً ميرود زير صندلي.

زنش ميگوید  ‌بابا خجالت بكش! اين فيلمه. هالومیگوید  زن،  من و تو مي‌دونيم  فيلمه،   گاوه  كه نمي‌دونه