زن بسیار پیر
مجد الدين با زنش مجادله ميكرد، زنش به غايت پير و بد شكل بود
گفت: خواجه كدخدائي چنين نكنند كه تو ميكني؛ .« پيش از من و تو ليل و نهاري بودست »
گفت: خاتون زحمت خود مده پيش از من بوده باشد
اما پيش از تو نبوده باشد