حکایت
شخصی با طبیبی گفت که حرارتی بر چشمم غالب شده است ـ سوزی عظیم می کند و سخت تنگ آمده است تدبیر چی باشد ؟
گفت ــ تدبیر ندانم ـ اما همتی بدار که خدا این رنج را از چشم تو بر دارد و بر فرج زن طبیب نهد ـ