رازي و گيلاني و قزويني با هم به حج رفتند. قزويني مفلس بود و رازي و  گيلاني توانگر بودند. رازي چون دست در حلقة كعبه زد گفت: خدايا به شكرانة  آن كه مرا اينجا آوردي,  کنیزانم « بنفشه » و « بليان »  را از مال خود آزاد كردم.

گيلاني  چون حلقه بگرفت گفت: بدين شكرانه من هم  « سنقر » و « مبارك » را آزاد كردم

  قزويني چون حلقه بگرفت گفت: خدايا تو ميداني كه من نه بليان دارم و نه سنقر و نه بنفشه و نه مبارك، بدين شكرانه مادر فاطمه را از خود به سه طلاق آزاد كردم