حکایت

ترکمنی با یکی دعوا داشت ـ کوزه ای پر گچ کرد و پاره ای روغن بر سر آن گذاشت و از بهر قاضی رشوت برد ـ  قاضی بستد و طرف ترکمن گرفت و قضیه چنان که خاطر او می خواست آخر کرد و مکتوبی مسجل به ترکمن داد ـ

بعد از هفته ای قضیه روغن معلوم کرد ـ ترکمن را بخواست که د ر مکتوب سهوی است بیاور تا اصلاح کنم ـ

ترکمن گفت ـــ در مکتوب من سهوی نیست اگر سهوی باشد در کوزه باشد ـ