حکا یت
مولا نا قطب الد ین به راهی میگذ شت ـ شیخ خانقاه را د ید که ادرار کرده و آلت بر دیوار می مالید تا استبراء کند ـ
گفت ـ ای شیخ چرا د یوار مرد م سوراخ میکنی ـ
گفت ـ قطب ، ایمن باش که بد ان سختی نیست که تو د ید ه ای ـ