
آقا و خانم شیردل به دندانپزشک مراجعه کردند. مردک شروع کرد به رجز
خوانی که آقای دکتر بیخود وقت را با داروی بیحسی و مسکن تلف نکنید، یکضرب
دندان را بکشید و کار را تمام کنید. دکتر گفت مااشا ٕ الله به شجاعت
شما، کاش همه اینطور بودن، خوب حالا کدام دندان است که درد
میکند؟ مردک رو به زنش کرد و گفت
عزیزم دندان خرابت را به آقای دکتر
نشان بده
